نشد که مشک آبمو برسونم به خیمه ها


نشد که مشک آبمو برسونم به خیمه ها

چیکار میشد کنم آخه با این دوتا دست جدا

داداش تورو خدا نذار ، غمم قدت رو دال کنه

یکی تو خیمه هست میخواد ، از حال من سوال کنه

بگو تو به سکینه که عمو جونو حلال کنه

برو بگو به زینبم ، همیشه نوکرش منم

با سر روی نیزه هم حافظ معجرش منم

... منو به خیمه ها نبَر ، منو به خیمه ها نبَر ...

این آبروی منه که رو خاک صحرا میریزه

داره با آبروی من اشکای زهرا میریزه

تورو به جون مادرت ، داداش منو خیمه نبَر

هر کی گرفت سراغمو ، بگو عمو رفته سفر

این دَم آخری بگو ، از علی اصغر چه خبر

بگو حلالم بکنه شرمنده ی رباب شدم

نشد بیارم آب ولی ، من از خجالت آب شدم

... منو به خیمه ها نبَر ، منو به خیمه ها نبَر ...

شب اباالفضلو میگن شب روای حاجته

هر کی گرفتاره بیاد که وقت استجابته

میخوام قسم بدم تورو ، به ناامیدیِ رباب

به لحظه ای که مشکتون ، خالی شده دیگه عذاب

خوب میدونم نمیذاری ، امشب کسی رو بی جواب

یکی از هر جا رونده و یکی بدهکار اومده

یکی با چشم تر برا شفای بیمار اومده

... یا ابوفاضل مددی ، یا ابوفاضل مددی ...




دانلود صـوت
دانلود ویدئو