سر به راه است و در این راه سرش را داده است


سر به راه است و در این راه سرش را داده است

او علی مَسلَک و از خاک نجف آباد است

تا که خون حججی در رگ نسلم جاریست

کار ما در دل این معرکه میدان داریست

ما همه پشت هم و یار و رفیقیم همه

گاه چون آب روان گاه چو تیغیم همه

هر که دلداه شود لایق دلبر شدن است

اوج سرداری ما لحظه ی بی سر شدن است

آه این شعر کمی از غم ایرانی هاست

حرف من نیست که این حرف سلیمانی هاست

گوش کن دشمن من خاک حرم جان من است

این شهیدی که سرش رفت زِ ایران من است

قصد سیلی زدن ما که کنی خواهی مُرد

قبل از آنی که زنی بدتر از آن خواهی خورد

آه آن روز اگر دَم بزند آل سعود

روز عکس العملی سخت و خشن خواهد بود

وقت پیکار و جنون ، وقت قیام است دگر

چون که دوران بزن دَر رو تمام است دگر

ما چنان غرش شیریم و چنان شمشیریم

انتقام حججی ها به خدا میگیریم

آه ای حضرت موعود کنون نوبت توست

هر کجا میروم انگار فقط صحبت توست

موجی از حادثه از راه رسیده است بیا

ماجرامان به گلوگاه رسیده است بیا


شاعر : محسن کاویانی



دانلود صـوت