اَلا یا ایّهاالساقی برون بر حسرت دلها


الا یا ایّهاالساقی برون بر حسرت دل ها

که جامت حل نماید یکسره اسرار مشکل ها

به مِی بربند راه عقل را از خانقاهِ دل

که این دارالجنون هرگز نباشد جای عاقل ها

اگر دل بسته ای بر عشق جانان جایی خالی کن

که این مِیخانه هرگز نیست جز مأوای بی دل ها

تو گر از نشئه ی مِی کمتر از آنی به خود آیی

برون شو بی درنگ از مرز خلوتگاه غافل ها

اگر دل داده ای بر عالم هستی و بالاتر

به خود بستی زِ تار عنکبوتی بس سلاسل ها


نمک شور تو دریای طلب میطلبد

وصف لعل دهنت باغ رطب میطلبد

روز من را شب گیسوی شما کرده سیاه

اصلاً ای ماه سرودن زِ تو شب میطلبد

از غباری که نشسته به لب پُر تَرَکم

میتوان گفت قدمهای تو لب میطلبد

به خضوعی که خدا در نظرت ریخته است

درک آغوش نگاه تو ادب میطلبد

سخت کرده تب شوق لب تو کار مرا

هیچ کس نیست که بر دوش کشد بار مرا

چه کسی برده در این حاشیه چشمانت را

منکرم نقش زن ناشیِ چشمانت را

میکِشد با نظر اُم بنین جبرائیل

طرح فیروزه ای کاشی چشمانت را

میتوانند ملائک بگذارند مگر

آخرین قیمت نقاشی چشمانت را

کار و بارش به سر مِیکده ها افتاده

دیده هر کس که نمک پاشی چشمانت را

آدم از باده ی چشم تو هوس می افتد

تو اگر جام دهی مِیکده پس می افتد

آخرین جمله که گفتند بگویم دلی است

هر کسی عبد حسین است ابوفاضلی است

لرزه انداخته عشق تو به اعماق زمین

مرحبا بر تو و بر مادر تو اُم بنین


شاعر شعر اول : امام خمینی (ره)

شاعر شعر دوم : رضا دین پرور




دانلود صـوت
دانلود ویدئو